تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد....
این الطالب بدم المقتول بکربلاء
ای آشنای غریب! لحظه لحظه ی عمرم با تکرار انتظار تو پیوند خورده است. آقا! به خدا دلمان برایت تنگ شده است. وقتی تو بیایی سجاده ها پر از نماز شکر می شوند. مولایم! من هنوز پا به پای جمعه ها برایت اشک می ریزم و جمعه ها پا به پای ندبه ها التماس ظهورت را می کنم. آقا جان! به خدا هنوز هم غروب جمعه دلم برای غریبی ات می گرید. آیا دیگر وقت آن نرسیده که بیایی و به آمال و آرزوها خاتمه دهی؟ مولایم! میترسم بمیرم بی آنکه ندای "انا المهدی" را بشنوم... . آیا میدانید که : یکی از دلایل وجود امام ، قاعده ی لطف خداست آیا میدانید که : امامت حضرت مهدی(علیه السلام )به دو راه نص و معجزه ثابت شده است، آیا میدانید که : اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور«بوخص» می باشند، آیا میدانید که : داستان ولادت آن بزرگوار خود جلوه ای است از لطف و فضل بی کران الهی است . ، آیا میدانید که : درکتاب نجم الثاقب ،۱۸۲ اسم و لقب از حضرت ذکر شده است ، آیا میدانید که : بر گونه ی راست حضرت مهدی (علیه السلام ) خالی جذاب وجود دارد ، آیا میدانید که : ازجمله مواریث انبیاء(علیه السلام ) که حضرت می آورند، منبر حضرت سلیمان است آیا میدانید که : امام زمان(علیه السلام ) فرمودند: سجدهى شکر از لازمترین و واجبترین سنّتهاى دینى است، آیا میدانید که : قسمتی از کتاب «کمال الدین»در سال ۱۹۰۱م در هایدلبرگ آلمان توسط مولر منتشر شد آیا میدانید که : مسأله غیبت امری نبودکه به تازگی مطرح شده باشد ، آیا میدانید که : غیبت، دلائلی دارد که به امامان اجازه افشای آن داده نشده است ، آیا میدانید که : منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است ، آیا میدانید که : در واقع غیبت صغری برای فراهم شدن شرایط لازم جهت درک دوران غیبت کبری امری ضروری بود ، آیا میدانید که : عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان نائب امام به شیعیان معرفی کند ، آیا میدانید که : نخستین کسی که در اسلام مهدی موعود نامیده شد « محمد حنفیّه» بود ، آیا میدانید که : در روایات داریم که در عصر غیبت ” قم و مردم آن بر دیگر انسان ها حجت هستند آیا میدانید که : درباره امکآن ارتباط و مشاهده حضرت دو دیدگاه وجود دارد ، آیا میدانید که : شرایط سخت دروان غیبت به چه گونه ای است ، آیا میدانید که : از ویژگی های منتظران، استقامت در دین، پارسایی و تخلّق به مکارم اخلاق است ، آیا میدانید که : طبق برخی روایات در محرم آخرین سال غیبت اتفاقاتی رخ می دهد، آیا میدانید که : کوفه مقرّحکومت حضرت مهدی(علیه السلام ) است ، آیا میدانید که : در کتاب «ایقاظ من الحجة» از شیخ حّرعاملی بیش از۶۰۰ حدیث و بیش از۶۰ آیه در مورد رجعت آمده است. آیا میدانید که :امام مهدی(عج) می فرمایند: من برای جهانیان ، امان (از عذاب الهی) هستم ، همانگونه که ستارگان برای ساکنان آسمان، مایه امن و آسایش هستند . آیا میدانید که : یکی از تکالیف عصر غیبت تصدیق بعضى نشانههای ظهور است ، آیا میدانید که : از جمله مخالفان حضرت مهدی(علیه السلام ) جمود اندیشان هستند ، آیا میدانید که : محل سکونت امام زمان (عج) و خانوادهاش شهر کوفه و «مسجد سهله» خواهد بود؟ آیا میدانید که :با تشکیل حکومت جهانی اسلام، از آسمان و زمین «برکات مادّی و معنوی» بارش و جوشش میکند؟ آیا میدانید که : دشمنان امام زمان (عج) عبارتاند از: ابلیس، شیاطین، دجّال، سفیانی، صهیونیستها، طاغوتها، منافقان و ….؟! اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت به جزازعلی نباشد به جهان گرهگشایی/طلب مددازاوکن چورسدغم و بلایی ولادت باسعادت مولی الموحدین ، امیرالمومنین ، حضرت علی (ع) و روز پدر را به تمام شیعیان آن حضرت و پدران عزیز تبریک عرض می نمایم خدای مهربان من چقدر دوست دارمت قسم به گردش زمان به انتهای آسمان به آسمان بی کران همیشه دوست دارمت خدای مهربان من دو دست من به سوی تو و چشم من به کوی تو به سوی عرش جاودان تو عروج می کنم تمام قلب خسته ام و این دل شکسته ام برای تو تمام هستی ام تویی تمام زندگانی ام سرشته با حضور تو و انتظار و من هنوز بی قرار و من هنوز بی قرار خدای مهربان من به انتظار مردی از تبار عشق نشسته ام و دل به لطف و مهربانی ات هنوز بسته ام اگر چه دلشکسته ام و بی قرار و خسته ام ولی از انتظار نرسته ام در این زمانه غریب میان کوچه های این دیار دلم پر است از صدای ناله های «یا مجیب » تمام این زمانه غریب درون چشم های خسته ام شده است بی شکیب و من هنوز مستم از شراب ناب یک سوار همو که دیده اش پر است از انتظار خدای مهربان من! حبیب من! پرنده ای درون سینه ام به انتظار مانده است و بال های خسته اش چه بی قرار مانده است و آن پرنده غریب تمام مدت زمان ترانه ظهور خوانده است دو بال این پرنده اسیر به دست مهربان تو رها ز درد و رنج و غم به سوی تو عروج می کند رها کن این پرنده را به سوی آن دیار آشنا خدای مهربان من تمام آرزوی این پرنده اسیر رهایی است گناه دارد او دو بال خسته اش در انتظار دست پرمحبتت نشسته است رهایی پرنده ام خلاصه می شود در این کلام «ظهور» ظهور کن امام! ظهور کن امام! ز هر کسی تو فراتر خدا کند که بیایی برای دل، تو قراری که یادگار بهاری شمیم زمزم و کوثر! خدا کند که بیایی تویی که پاک و زلالی، شکوه بزم کمالی به باغ سرو و صنوبر خدا کند که بیایی ز بس که گفتم و گفتم، کجاست ساحل سبزت؟ گریخت صبر من از بر، خدا کند که بیایی زمین اسیر بلا شد، میان شعله رها شد برفت آتشم از سر، خدا کند که بیایی تبلوری ز حیاتی، سرود سبز نجاتی و جانشین پیمبر خدا کند که بیایی شکوهمند و بزرگی، همان سوار سترگی که مثل نور زند سر، خدا کند که بیایی
مریم سقلاطونی تو را آفتاب مینامم؛ که آفتاب داغ بیشمار توست داغ دلتنگیهای شبانهات. تو را گل سرخ میخوانم که گل سرخ، زخم تو را برسینه دارد؛ زخم بیشمار دلتنگیهایت را تو را ارغوان صدا میزنم؛ که ارغوان، شعلههای اندوه توست؛ اندوهان لحظههای بیکسیات تو را شقایق میخوانم که شقایق، شناسنامه توست؛ برگ برگ، پاره و زخمی برگ برگ، سرخ و نیلی £ نام تو را میبویم؛ که تو همان عطر خداوندی که از روز ازل در شریان هستی دمیده شدی. نام تو را میبویم؛ که تو را خداوند از شاخه زلال نام خودش چید و به خاک هدیه کرد. نام تو را میبویم؛ که بوی تو، تمام ذرات هستی را عاشق کرده است. ای گل شکفته از خون! ای گل زخمی! ای گل سرخ...! ای گل پامال شده! زخمهایت را میشمارم؛ به مقدار تمام روزهای روشنت زخمداری ای نجوای گداخته از اندوه! ای سایبان فراهم شده از غم! ای مادرف پدر! من فرزند آخرالزمان فاطمهام!
دوره میافتم کوچه به کوچه خانه به خانه در به در تا روزی که بیابم آن عطر خاکآلود چادر مادر را. من بییادگارترینم از مادری که هرگز ندیدم اندوه تمام آن چیزی است که از مادرم به من به ارث رسیده است. دوره میافتم. شاید این کوچه همانی باشد که در آن، راه را بر مادرم بستند دیوارهای اینجا چقدر متورماند از آن سیلی نابههنگام! من تمام جغرافیای این خاک را زیر پا گذاشتهام و تاریخ را یکسره دوره کردهام و آنچه از لابهلای اوراقش به من رسید چیزی نبود جز پارههای سند خونین فدک. اکنون من پفر از فریادم و اعتراض من در صدای باد میپیچد. فدک مال من است مال مادرم و ولایت، ارثیه پدریام، و ابوتفراب که به هر خاکی دست میزد، کیمیا میشد اگر دستانش را نمیبستند! قرنها میگذرد اما زخم کهنه دل از یاد نمیرود. میخواهم بگویم من فرزند آخرالزمان فاطمهام(س) که به خونخواهیاش آوارهترینم من فدک را باز پس میگیرم فدک فقط یک قطعه زمین به نام مادرم نیست که بتوان از آن گذشت فدک، حق آب و گل فاطمه(س) بر جهان است که تکه تکه شد حرمت خاکی است برکت یافته از نام فاطمه(س) که اگر نبود کره خاکی بیهیچ درنگی برباد میرفت و هیچ نمیماند جز همان ذرات خاک فروریخته از لابهلای انگشتان خونی علی(ع)
من به دنبال دستهای تو میگردم که نمیدانم در کجای تاریخ گمشان کردهام. چه میگویم! اصلاً تاریخ خود ماجرای گم کردن دستهای توست. مردی میگفت در انبوه سوداگران دین و دنیا، تازه واردی آمده ـ از گونهای دیگر ـ که خدا را با هیچ چیز تعویض نمیکند حتی خورشید و ماه؛ و من به دنبال دستهای تو میگردم تا دانههای اشک را از گونههایش بزداید. دیروز در پس کوچهای تنگ مردی را دیدم که از گرسنگی مرد، مسکینی چشم به راه لقمهای نان بود، یتیمی در حسرت دانهای خرما؛ و من به دنبال دستهای تو میگردم تا برکت را مهربانانه تقدیمشان کند. در هیاهوی افزونخواهی رنگ رنگ دنیا، آنجا که مدعیان دروغین آخرت سست شدند و از پای افتادند؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا خردترین متاع ناچیز این جهانی را نیز تنها به بهای لبخندی و رضایتی، پس زند. در شور و شادی جشن و پایکوبی، واماندهای به التماس، نگاهش بر پیراهن تو خیره مانده؛ و من به دنبال دستهای تو میگردم تا جامة کهنه خود را طلب کند. در غریبستان ولایت، آنجا که خشم و سکوت دست در دست هم دادهاند، کسی سر در چاه برده و تنهاییاش را زار میگرید؛ و من به دنبال دستهای تو میگردم تا آرامف شانههای رنجدیده او باشد. در ازدحام طالبان بهشت که از «خود» میگویند و برای «خود» میخواهند؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا برای «دیگری» به دعا بلند شود. در شلوغی و روزمرهگی کار و خستگی و خستگی کار؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا تکبیر و تسبیح را شماره کند و نیرو و نشاطی دوباره به افسردگان خسته ببخشد. در ماتم وحدت و مصیبت تفرقه که پایانش هفتاد و دو ملت شدن جمعیت است؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا مشتی خاک برچشمان خود نهد و از مصائب بزرگ یاد کند. در دفاع شکوهمندانه از حیثیت حق؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا اجازه ندهد هیچ مردی به اسارت نامردان روزگار گرفتار آید. در غوغای شعارهای فریبنده و وعدههای بیعمل؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا پوستین وارونه دین را سلامت کند و از نو بر بالای راستی بپوشاند. در بازی تجاوزگرانه زورمندف زردار و غفلت و سهلانگاری خاموشانف بی دست و پا؛ من به دنبال دستهای تو میگردم تا سرمایه غصب شده خود را باز پس گیرد. ...
ای داستان زلف تو از شب درازتر وز آفتاب، مهر رخت دلنوازتر حسرت نشین برق نگاهت، دو عالماند تو، از جهان و هرچه در آن، بینیازتر آن کس که بوسه زد به زمین، پیش پای تو، گردیده ز آسمان به یقین، سرفرازتر پروانهوار، ز آتش غم شعلهور شدی در بزم عشق، کیست ز تو پاکبازتر؟ «یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم»، جانگدازتر آن شب که چرخ، حرمت آل عبا شکست، پشت زمین و پایة عرش خدا شکست وقتی خدای، چرخ بلنداختر آفرید، آن را به نام نامی پیغمبر آفرید ارکان آسمان و زمین متصل نبود تا حق به نور حکمت خود حیدر آفرید این دو، دلیل خلقت افلاک و کردگار این هر دو را به میمنت کوثر آفرید تا جلوه کرد لطف خداوند در وجود، آفاق را ز پرتو این گوهر آفرید گویا دمی که نقش جهان را رقم زدند، دلهای عاشقان، همه غمپرور آفرید آتش چگونه تاخت برآن خانهای که بود، حصن امان عالم و سرچشمة وجود؟ بانگ سکوت در دل شب بیصدا شکست وز آن دل تمامی آیینهها شکست تا رد پای کینه بر آن کوچهها شکفت، گلهای بوستان فدک زیر پا شکست افروختند آتش تزویر و در میان بغض غدیر، از عطش کربلا شکست بر زخم بیکسی، در و دیوار میگریست وقتی که سرو قامت خیرالنسا شکست افسوس بسته در غل و زنجیر صبر بود ورنه حریم فاتح خیبر کجا شکست؟ روزی که نیلگون، رخ زیبای ماه شد، چشمان کودکان علی، پر ز آه شد اندوه، میهمان دل و جان زینب است اشک یتیمی آیت چشمان زینب است حزن غریبی ـ آه! ـ برایش چه زود بود این ابتدای غصة پنهان زینب است زین پس مدار حادثه، آستان اوست ز امروز صبر، دست به دامان زینب است از چیست، رنج جمله جهان را به دوش برد وقتی جهان تمام به فرمان زینب است؟ آری چراغ کرب و بلا تابناک ماند زیرا که روشن از رخ رخشان زینب است حجب و حیای فاطمه در اوست منجلی میراثدار صبر و شکیبایی علی در قلب چاه ریخت چو دریای آه را، افروخت از مصیبت خود جان چاه را نالید با ترنم غمناک ماهتاب سیراب کرد ز اشک روان سجدهگاه را آخر چرا به گوشة عزلت نشسته است؟ آن کاو ز مهر اوست درخشش، پگاه را کاش از شراره آه جگرسوز، میگداخت یاران سستف تیرهدلف نیمه راه را برگوش نخلهای حزین باد میسرود: در خاک چون نهفت علی، جسم ماه را؟ عالم تمام از غم حیدر در اضطرار او چشم بر اشارت حق، غرق انتظار خورشید من بتاب که شب دیر مانده است بر پای صبح، تاول زنجیر مانده است در انعکاس زخمة جانسوز تیرگی، مهتاب نیز بیتو زمینگیر مانده است فریادهای شکوه، به جایی نبرد راه تنها مجال نالة شبگیر مانده است تردیدها هرآینه تکثیر میشوند این درد را پس از تو، چه تدبیر مانده است؟ وقتی هنوز بر سر تزویر ماندهایم عذری برای این همه تقصیر مانده است؟ ما را اگرچه مهر تو در دل تمام نیست بی آرزوی روی تو جان را دوام نیست... که درامتداد آن خورشید می شکفد،صدای تیره ی انفجار است درگلوگاه عصیان چک چک خونین شقایق هاست برلبه ی تیزطغیان شایدنزدیکم به عطرموج یاس ها وقت حلول چکاوک هاست درکرانه ها کلیدمعمادردل کدام ماهی است؟ عشق می سرایددریا ومخاطب او درسبز ترین سجاده ی زمین نیایش میکند وباد به گوش زمین می گوید نجات دهنده ی دلها می آید بي سرو ساماني انتظار، از جنس فرداست، و احساس انتظار، فردایی شدن عشیرة انتظار، اهالیف فردایند!... آن که «نظر» ندارد، مثلف کسی است که تشنه نیست. احساس انتظار، مثل احساس تشنگی است. آن که احساس تشنگی ندارد، آب ـ هر چند فراوان، زلال و گوارا، هم که باشد ـ به چه دردش میخورد؟! بی خیالی، این پا و آن پا کردن، و مرد «فردا» نبودن، «ضد انتظار» است! انسان انتظار، آمادة فرداست. احساسانتظار، از هم صحبتی های فردا ، سرشار شدن است. از اندیشة تردید، بیرون آمدن، و در دل یقین، در آمدن. نشاط انتظار، آدمی را از ناامیدی و سستی، باز میگیرد. با این نگاههای کوچک و پیش پا افتاده، آدم در «روز مرگی»ها، غرق میشود. برای خوب دیدن، و خدایی نگریستن، باید به چشمان انتظار، مسلح شد! آنکه«نظر»ندارد،به احساس انتظار، نیز ـ نمیتواند رسید. «انتظار» سفر دور و درازی است. سفر انتظار، چشم آدم را، باز میکند. سفر انتظار، انسان را، «صاحب نظر» میسازد... این جمعه هم گذشت و نیامدی... چه سخت است لحظه های انتظار و نرسیدن به مقصود و چه زیباست منتظر کسی باشی که بی نهایت است در بودن... در جایی خواندم ، شما هستی مولا ، شما حاضری و ما غافلیم کی می شود که ما غافلین ، بیدار شویم خدایا ... آیا منتظر واقعی هستم ، آیا هستیم ؟ آیا معنای انتظار را درک کرده ام ، آیا درک کرده ایم ؟ نمی دانم خدایا ... نمی دانم مولا فقط می دانم خیلی غریبم ... می دانم خیلی غریبی مولا جان فدای دل غریبت یا صاحب الزمان (عج) فدای دل غریبت که هر روز می شکنمش ... هر روز می شکنیمش با غفلت هایمان ... با اشتباهاتمان ... با کوتاهی هایمان برس به داد دلهایمان یا مهدی (عج) ... برس به دادمان دو رکعت اول: به نیت نماز تحت مسجد است، در هر رکعت آن یک حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده می - شود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر را تکرار کنند. دو رکعت دوم: به نیت نماز امام زمان علیه السلام خوانده می شود، بدین صورت که سوره حمد را شروع کرده و آیه (ایاک نعبد و ایاک نستعین) صد مرتبه تکرار می شود و بعد از آن، بقیه سوره حمد خوانده می- شود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط یک بار خوانده و به رکوع رفته و ذکر (سبحان ربى العظیم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار می شود. و سپس به سجود رفته و ذکر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نیز هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار می شود. رکعت دوم را نیز به همین ترتیب خوانده، چون نماز به پایان برسد و سلام داده شود، یک بار گفته می شود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگویند: (اللهم صل على محمد و آل محمد). امام زمان علیه السلام فرمودند: هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد مقدس جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد. یعنی چشم به راه بودن ، چشم به راه یک آینده مطلوب ، چشم به راه یک عزیز سفر کرده ، چشم به راه یک دستگیر، چشم به راه یک منجی،... به بیان دیگر انتظار یا امید به آینده هم زاد انسان است و اگر امید به آینده را از او بگیرند،سر نوشتی جز سکون، رکود، مرگ وتباهی نخواهد داشت. انتظار معنا ومفهوم زیادی دارد ولی بهترین نوع انتظار، انتظار آقایمان مهدی ست. 
دل من خون شد ازين غم، تو كجايي؟
و اي كاش كه اين جمعه بيايي!
دل من تاب ندارد،
"همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..." ۱»
و تو انگار به قلبم بنويسي:
كه چرا هيچ نگويند
مگر اين رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غريب است؟
و عجيب است
كه پس از قرن و هزاره
هنوزم كه هنوز است
دو چشمش
به راه است
و مگر سيصد و اندي نفر از شيفتگانش
زياد است
كه گويند
به اندازه يك « بدر » علمدار ندارد!
و گويند چرا اين همه مشتاق، ولي او سپهش يار ندارد!
تو خودت! مدعي دوستي و مهر شديدي!
كه به هر شعر جديدي،
ز هجران و غمم ناله سرايي، تو كجايي؟
تو كه يك عمر سرودي «تو كجايي؟» تو كجايي؟
باز گويي كه مگر كاستي اي بُد ز امامت،
ز هدايت،
ز محبت،
ز غمخوارگي و مهر و عطوفت
تو پنداشته اي هيچ كسي دل نگران تو نبوده؟
چه كسي قلب تو را سوي خداي تو كشانده؟
چه كسي در پي هر غصه ي تو اشك چكانده؟
چه كسي دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسي راه به روي تو گشوده؟
چه خطرها به دعايم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها كه تو غافل شدي و يار به قلب تو نظر كرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتي كجايي!؟
و اي كاش بيايي!
****
هر زمان خواهش دل با نظر يار يكي بود، تو بودي ...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتي، تو نماندي.
خواهش نفس شده يار و خدايت،
و همين است كه تاثير نبخشند به دعايت،
و به افاق نبردند صدايت،
و غريب است امامت.
من كه هستم،
تو كجايي؟
تو خودت! كاش بيايي.
به خودت كاش بيايي

اسمان در غبار می میرد
دوستی را زمن دریغ مکن
شاخه بی برگ و بار می میرد
در هیاهوی وحشت و تردید
مرکب بی سوار می میرد
این منم ان شکوفه ی شیدا
که در اغوش خار می میرم
ای تمام امید من برگرد
دلم از انتظار می میرد
.
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن/به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوایی
ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم/سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی
بشناختم خدا را چو شناختم علی را/به خدا نبردهای پی اگر از علی جدایی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق/تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی
نظری زلطف ورحمت به من شکسته دل کن/توکه یاردردمندی توکه یار بینوایی
همه عمرهمچو"شهری"طلب مددازاوکن/که به جزعلی نباشد به جهان گرهگشایی
اي خدا آگهي از بي سر و ساماني ما
از غم روز و شب و درد و پريشاني ما
اي خدا رحم نما بر غم و بدبختي ما
صبح كن اين شب طولاني و ظلماني ما
صاحب كن فيكون امر نما از كرمت
تا دمد صبح و رود اين شب طولاني ما
گشته ايم همچو گله طعمه ي گرگان پليد
لطف كن باز فرست صاحب رياني ما
غرقه در دامن طوفان حوادث شده ايم
نوح ما را بفرست در شب طوفاني ما
همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا
كو خليلت كه كند ختم پريشاني ما
قبطيان در همه جا تخت خدايي زده اند
اي خدا باز فرست موسي عمراني ما
همچو موريم لگد مال سپاه دشمن
كو آن ياور پر مهر سليماني ما
از يهود آتش فتنه است بپا در عالم
بار ديگر بفرست عيسي روحاني ما
جاهليت به جهان بار دگر برگشته
منتي كن بنما رهبر قرآني ما
ما همه معترفيم برستم وغفلت خويش
بپذير از كرمت عُذر و پشيماني ما
ديگر از ديدن عصيان و ستم خسته شديم
بهر ياري بفرست «مهدي» نوراني ما
قلب انوار بود در طپش ديدن او
ديگر اظهار نما ياور پنهاني ما
نماز مسجد جمکران چهار رکعت می باشد
» توکجایی؟
» چرا نمیایی؟؟؟
» آیا میدانیدکه...
» یا بقیه الله آجرک الله
» یارب نظر عنایتی بر ما کن / حکم فرج امام ما امضا کن
» میلادباسعادت حضرت علی(ع)
» این جشنها برای من ” آقا ” نمیشود/شب بـا چـراغ عاریـه، فردا نمیشود
» ظهورکن ای امام
» تا کسی رخ ننماید نبرد دل ز کسی/دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود
| Design By : Pichak |


